با تو
بی تو
همسفر سایه خویشم
و به سوی بیسوی تو می آیم
معلومی چون ریگ
مجهولی چون راز
معلوم دلی و مجهول ِ چشم
من رنگ پیراهن دخترم را به گلهای یاد تو سپرده ام
و كفشهای زنم را در راه تو از یاد برده ام
ای همه من
كاكل زرتشت
سایه بان مسیح
به سردترین ها
مرا به سردترین ها برسان...
حسین پناهی
0 نظرات:
ارسال يک نظر