رسانههای اجتماعی مثل فیسبوک دنیای امروز را کاملا متحول کردهاند. مشخصا فیس بوک زندگی خیلی از ما را عوض کرده است. فیس بوک فضای اینترنت را چنان تغییر داد که اینترنت، فضای ارتباطی را. اما هدف این متن روشن کردن نکات مثبت این نوع ارتباط که هیچوقت پیش از این، به این شکل و در این حجم در ارتباطات بشر مورد استفاده قرار نگرفته نیست. هدف دست گذاشتن بر نکاتیست که نویسنده شخصا با آن روبهرو بوده و به تجربهی شخصی رسیده است و طبیعتا برای همه قابل استناد نیست و قرار هم نیست چنین باشد زیرا بسته به حلقهی دوستان، نوع ارتباط و وقتی که در فیسبوک میگذرانیم ممکن است تجربهی متفاوتی داشته باشیم.
عامه پسند سازی
چطور بیشتر لایک بگیرم؟ قرار نیست این سوال را از خود بپرسیم اما بدون شک ناخودآگاهمان همواره برای جواب دادن به این سوال در تلاش است. چه عکسی بزارم؟ به کدام خبر اهمیت بدهم؟ چه استاتوسی بگذارم که لایکهای بیشتری داشته باشم؟ و طی این پروسه کمکم سلایقمان تغییر میکند. به سمتی میرویم که دوستانمان (فرند لیستمان) میخواهند. عکسهایی میگذاریم که میدانیم سلیقهی آنهاست. کاری میکنیم که آنها میخواهند. این تغییر هیچوقت آن طوری اتفاق نمیافتد که از آن آگاه باشیم اما یک دفعه چشممان را که باز کنیم میبینیم شدهایم مخلوطی از همان چیزی که دیگران میخواهند. فیسبوک بیشتر از همیشه «عامهپسندمان» میکند. کمک میکند خودمان نباشیم. کلیشههایمان را قویتر میکند و خلاقیتمان را میخشکاند.
چطور خودم نباشم
دیوار فیسبوکش را که ببینی پر است از خشم انقلابی و نقد سرمایهداری و هورا و زندهباد برای بهار عربی و جدیت و ... اما در زندگی واقعیش شوخ طبع و بامزه و چندبعدیست اتفاقا. تمام پستهایش مربوط به هنر و تئاتر و عکاسیست اما زندگی عادیش را فوتبال و ورزش پر کرده. روی دیوارش پر از گزارشات نقض حقوق بشر است اما به جز فیسبوک با کسی دربارهی آن صحبت نمیکند، اتفاقا خیلی هم از این بحثها فراریست.
البته این ویژگی تنها کار فیسبوک نیست. هر جا قرار به اشتراک گذاری باشد همین ماجرا برقرار است. خیلی از نویسندههای داستانهای ناامید کننده اتفاقا شوخطبع بودهاند و عاشق زندگی، بر عکس خیلی بازیگران فیلمهای کمدی در زندگی عادی جدی و عبوسند. اما مشکل آنجایی آغاز میشود که فیسبوک تنها راه شناخت ما از آدمهای اطرافمان میشود. سوتفاهمهایی که در ارتباطها به وجود میآیند، خود به بحث جداگانهای نیاز دارد.
هیچ کس در زندگی عادی و روزانهاش با همهی گروههای ارتباطیش با یک روش برخورد نمیکند. من با خانواده و فامیل، صمیمیام با دوستهایم زبان بیپروایی دارم، در روابط کاریام جدیام، با غریبهها محتاطم و ... اما در فیس بوک باید با همهی اینها که در فرند لیستت جمع شدهاند به یک زبان سخن بگویی. باید یک زبان رسمی داشته باشی و همه را با همان چوب برانی. شاید این یکی از دلایلی باشد که شناخت فیسبوکی از آدمها با شناخت واقعیشان خیلی فرق داشته باشد.
بگو چکار میکنی
فیسبوک از ما میخواهد بگوییم با که کجا هستیم و چه کار میکنیم. چه فیلمهایی دوست داریم، نگاه سیاسی یا مذهبیمان چیست. البته اصراری در پر کردن آنها نیست اما خیلیهایمان دوست داریم اینها را به همه بگوییم، شاید این یک ویژگی آدم است که دوست دارد حتما خودش را در گروهی طبقهبندی کند.
مثلا دوستداران سینما یا هر چیز دیگری. تا اینجا مسئلهای نیست اما وقتی نگاه بکنیم، میبینیم هر روز خیلی از وقتی که در فیسبوک گذراندهایم صرف دانستن اطلاعات به درد نخور یک روزهای شده است که حتی به درد سرگرمیهم نمیخورند. مثلا چرا من باید بدانم که دوست دوران دبیرستانم که الآن در استرالیا زندگی میکند ناهار کبابایرانی خورده است و خیلی هم راضی است؟ یا مثلا کسی که اصلا نمیشناسم امروز دلش گرفته است و دیشب اصلا نتوانسته بخوابد. درست، همهی اینها را میشود مدیریت کرد اما مدیریت کردن این همه دوست،-که شاید فقط اسمشان دوست باشد- خود کار زمانبریست که حوصلهی زیادی هم میخواهد.
توطئه؟
نه! هیچ توهم توطئهای در کار نیست! هیچکس فیسبوک را نساخته است تا ما از کشفهای مهممان بمانیم یا به مسائل مهمتر نپردازیم اما فکر میکنم این تکنولوژی که شیوههای جدید ارتباطی را به ارمغان میآورد را با آغوش باز پذیرفتن، مشکلاتی را حاصل میشود که پیش از این و به این گونه با آن سر و کار نداشتهایم.
پینوشت: از گذاشتن کامنتهایی نظیر «اگه بده پس چرا خودت توش هستی؟!» و نظیر این، جدا خودداری کنید.
عامه پسند سازی
چطور بیشتر لایک بگیرم؟ قرار نیست این سوال را از خود بپرسیم اما بدون شک ناخودآگاهمان همواره برای جواب دادن به این سوال در تلاش است. چه عکسی بزارم؟ به کدام خبر اهمیت بدهم؟ چه استاتوسی بگذارم که لایکهای بیشتری داشته باشم؟ و طی این پروسه کمکم سلایقمان تغییر میکند. به سمتی میرویم که دوستانمان (فرند لیستمان) میخواهند. عکسهایی میگذاریم که میدانیم سلیقهی آنهاست. کاری میکنیم که آنها میخواهند. این تغییر هیچوقت آن طوری اتفاق نمیافتد که از آن آگاه باشیم اما یک دفعه چشممان را که باز کنیم میبینیم شدهایم مخلوطی از همان چیزی که دیگران میخواهند. فیسبوک بیشتر از همیشه «عامهپسندمان» میکند. کمک میکند خودمان نباشیم. کلیشههایمان را قویتر میکند و خلاقیتمان را میخشکاند.
چطور خودم نباشم
دیوار فیسبوکش را که ببینی پر است از خشم انقلابی و نقد سرمایهداری و هورا و زندهباد برای بهار عربی و جدیت و ... اما در زندگی واقعیش شوخ طبع و بامزه و چندبعدیست اتفاقا. تمام پستهایش مربوط به هنر و تئاتر و عکاسیست اما زندگی عادیش را فوتبال و ورزش پر کرده. روی دیوارش پر از گزارشات نقض حقوق بشر است اما به جز فیسبوک با کسی دربارهی آن صحبت نمیکند، اتفاقا خیلی هم از این بحثها فراریست.
البته این ویژگی تنها کار فیسبوک نیست. هر جا قرار به اشتراک گذاری باشد همین ماجرا برقرار است. خیلی از نویسندههای داستانهای ناامید کننده اتفاقا شوخطبع بودهاند و عاشق زندگی، بر عکس خیلی بازیگران فیلمهای کمدی در زندگی عادی جدی و عبوسند. اما مشکل آنجایی آغاز میشود که فیسبوک تنها راه شناخت ما از آدمهای اطرافمان میشود. سوتفاهمهایی که در ارتباطها به وجود میآیند، خود به بحث جداگانهای نیاز دارد.
هیچ کس در زندگی عادی و روزانهاش با همهی گروههای ارتباطیش با یک روش برخورد نمیکند. من با خانواده و فامیل، صمیمیام با دوستهایم زبان بیپروایی دارم، در روابط کاریام جدیام، با غریبهها محتاطم و ... اما در فیس بوک باید با همهی اینها که در فرند لیستت جمع شدهاند به یک زبان سخن بگویی. باید یک زبان رسمی داشته باشی و همه را با همان چوب برانی. شاید این یکی از دلایلی باشد که شناخت فیسبوکی از آدمها با شناخت واقعیشان خیلی فرق داشته باشد.
بگو چکار میکنی
فیسبوک از ما میخواهد بگوییم با که کجا هستیم و چه کار میکنیم. چه فیلمهایی دوست داریم، نگاه سیاسی یا مذهبیمان چیست. البته اصراری در پر کردن آنها نیست اما خیلیهایمان دوست داریم اینها را به همه بگوییم، شاید این یک ویژگی آدم است که دوست دارد حتما خودش را در گروهی طبقهبندی کند.
مثلا دوستداران سینما یا هر چیز دیگری. تا اینجا مسئلهای نیست اما وقتی نگاه بکنیم، میبینیم هر روز خیلی از وقتی که در فیسبوک گذراندهایم صرف دانستن اطلاعات به درد نخور یک روزهای شده است که حتی به درد سرگرمیهم نمیخورند. مثلا چرا من باید بدانم که دوست دوران دبیرستانم که الآن در استرالیا زندگی میکند ناهار کبابایرانی خورده است و خیلی هم راضی است؟ یا مثلا کسی که اصلا نمیشناسم امروز دلش گرفته است و دیشب اصلا نتوانسته بخوابد. درست، همهی اینها را میشود مدیریت کرد اما مدیریت کردن این همه دوست،-که شاید فقط اسمشان دوست باشد- خود کار زمانبریست که حوصلهی زیادی هم میخواهد.
توطئه؟
نه! هیچ توهم توطئهای در کار نیست! هیچکس فیسبوک را نساخته است تا ما از کشفهای مهممان بمانیم یا به مسائل مهمتر نپردازیم اما فکر میکنم این تکنولوژی که شیوههای جدید ارتباطی را به ارمغان میآورد را با آغوش باز پذیرفتن، مشکلاتی را حاصل میشود که پیش از این و به این گونه با آن سر و کار نداشتهایم.
پینوشت: از گذاشتن کامنتهایی نظیر «اگه بده پس چرا خودت توش هستی؟!» و نظیر این، جدا خودداری کنید.




3 نظرات:
لایک؛ یک لایک جدی اما. عالی بود - شکوفه
بسیار عالی بود و به مسائل ریزی اشاره کردید
خیلی خوب بود سپهر جان .
من هم خیلی وقتا به همین مسائل فکر کردم و خیلی نکات دیگر هم وجود دارد که باعث نوعی آسیب اجتماعی- شخصیتی می شود و به قول تو " برای لایک گرفتن " از شخصیت و خود واقعی دور می شویم .
بازم ممنون .
راستی ! " اگه بده چرا خودت توش هستی ؟؟!!! :))
مائده
ارسال يک نظر