شبنم مددزاده نیز در تماس با پدر خود میگوید: «بابا ما را بردند قرچک، میگوید آنجا ناخن کشیدهاند، روزی یک تکه نان به آنها میدهند، با باتوم بالای سرشان میایستند و میگویند همین است که هست، باید بخورید، نخورید هم همین است. هرکاری میکنند، میزنند، میکشند، کاری ندارند. حتی ناخن، شکنجه،… با باتوم آنجا ایستادهاند و وقتی زندانی میگوید مریض هستم، میگویند: مریض یعنی چه! مریض یعنی مردن!»

ضیا نبوی از زندان کارون اهواز در نامهای نوشته است: «هیچ فیلمی یا داستانی تاکنون زندان را این گونه تصویر نکرده بود و هرگز در مخیلهام هم نمیگنجید که چنین جایی ممکن است وجود داشته باشد! واقعا برای خودم هم جای سوال است که چگونه میتوان توصیف کرد جایی را که حتی هوای سالمی برای تنفس و یا چند متر فضای خالی برای قدم زدن وجود ندارد! در این چند ماهی که در این زندان به سر می برم گاهی وقتی افکار و رفتارم را در طول شبانه روز مرور می کنم به نتایج عجیبی میرسم، احساس من این است که کم کم زندگیام از محتوای انسانی تهی میشود…»
اینها شرح وضعیت زندانهایی است که کمتر شناخته شده بودهاند. زندانهایی که اگر زندانیان سیاسی و عقیدتی به آنها منتقل نمیشدند همچنان ناشناخته میماندند. کسی چه میداند چند زندان دیگر مثل اینها وجود دارد؟ چند نفر زندانیان عادی در این زندانها با این وضعیت وحشتناک و غیر انسانی نگهداری میشوند؟ باید همزمان با این سوال که چه بلایی بر سر دگراندیشان و زندانیان بیگناه ما میآید پرسید که این چه بلایی است که بر سر زندانیان مجرم میآید؟
پینوشت: با فشارهای بینالمللی صدور حکم اعدام برای زندانیان سیاسی و عقیدتی به خصوص بهاییان به هیچوجه آسان نیست، اما آیا ۲۰ سال زندان برای مهوش ثابت و فریبا کمالآبادی در چنین شرایطی سختتر و بدتر از حکم اعدام نیست؟
3 نظرات:
با تمام وجود حس می کنم داره جنایت نازی ها تکرار میشه.
صد رحمت به نازی ها
حقیقتا آیا راهی وجود ندارد؟ چه باید کردبا این ظلم و بیداد؟
ارسال يک نظر