شنبه ۱۹ مارس ۲۰۱۱

روز نو

می‌گوید چه می‌خواهی برایت بفرستیم؟ می‌خواهم بگویم کمی شادی اگر برایتان مقدور است، اما می‌گویم کتاب‌هایم را.

می‌گوید آن‌ها را نفرستیم بل‌که برگردی...فکر می‌کنم چه خوب می‌شد اگر وابستگی‌ها راه برگشت بود، اگر این‌طور بود راه رفتن به جایی که نمی‌شناسی غیر ممکن بود...می‌گویم اگر برگشتی باشد با یا بی چند کیلو کتاب که توفیر نمی‌کند...

می‌گوید آرمین زنگ زد، گفت خواب دیدم سپهر برگشته بود، فردا شبش خواب دیدم که خواب می‌دیده‌ام برگشته است، اما حالا واقعا برگشته بود...

می‌گوید خوب از زیر خانه تکانی در رفتی‌ها...آخر این روزها که می‌شد می‌گفت سپهر عید شد و تو هنوز بالکن اتاقت را نشستی...زیر لب زمزمه می‌کنم...برمی‌گردم ایوانم را بشویم..برمی‌گردم..ته چمدانم پر از شمع روشن.. رخت و برگ سوخته، گذرنامه‌ی من..

گاهی فکر می‌کنم چطور توانستم؟ چرا زانوانم نشکست؟ چرا دیوانه‌وار مقاومت نکردم..چرا از غصه فرو نخریختم؟ چرا حواس خودم را از دلتنگی پرت کردم؟ چرا گره‌ی کور رفتنم را قیچی کردم؟

بگذریم...

حالا نزدیک نوروز است، خیابان همان خیابان است اما چیزی در اتمسفر انگار عوض شده است. همه چیز شوق نو شدن دارد، بهار که بیاید، آفتاب فرق می‌کند، باران فرق می‌کند، باد فرق می‌کند...آدم‌ها هم فرق می‌کنند...آب زاینده رود بیشتر می‌شود تا مسافران نوروزی توی ذوق‌شان نخورد..ماهی‌های قرمز در تنگ‌های کوچک اسیرند، سبزه‌ها کنار هر مغازه، شب‌بوها، بنفشه‌ها.. می‌روم مجله‌ی ویژه‌نامه‌ عید بخرم..

حالا من هیچ‌کدام از آن‌ها را ندارم، اما به رسم نوروز اتاق کوچکم را می‌تکانم تا باور نکرده باشم دیگر ندارمش...دلخوشم. به همین درخت‌ کوچکی که در پارک سر کوچه شکوفه داده، به همین قدم زدن کنار رود که حس زاینده رود را می‌سازد، به همین بوی چمن باران خورده که در همه‌ی جای دنیا بوی چمن باران خورده است..چشمانت را که ببندی فرقی ندارد کجا باشی...

دلخوشم. از لذت عیدی گرفتن لحظه‌ی سال تحویل محرومم، اما نمی‌توانم خوشحالیم را گرفتن «پیکار فرهاد»، عیدی عباس معروفی پنهان کنم..

اینجا نوروز نیست اما بهانه‌ای برای روز نو هست...

با همین دیدگان اشک آلود

از همین روزن گشوده بدود

به پرستو، به گل ، به سبزه درود ، به شکوفه ،

به صبحدم ، به نسیم

به بهاری که میرسد از راه ، چند روز دگر به ساز و سرود... «مشیری»

2 نظرات:

hani گفت...

ashkeman dar amad!

Maaedeh گفت...

delam gereft,,engar az dele baghie ham khabar dari...