
از یاد نبرد که باید صدای قربانیان نقض حقوق بشر باشد، بر سرش فریاد بود و بر دستش دستبند. اما نوشت و حرف زد. در سختترین شرایط نخواست که ناظر خاموش تاراج حقوق بشر باشد، نخواست که به یاران در بندش خیانت شود، کمیتهای که پنج ساله است ولی چند ده سال زندان دارد. دوام آورد اما. از میان سختیها و بازداشتها و فشارها گذشت، بزرگتر شد. حالا از اینکه از آن تابستان نفرین شدهی ۸۸ همراه این مجموعه بودم به خود میبالم. حالا باید این روز را به افتخار تو ایستاد. باید به گذشتهات نگاه کرد. تو – ما – به همراه دیگر گزارشگران حقوق بشر راوی بخشی از تاریخ معاصر ایران هستی، راوی این روزها و این سالها که همه چیز ما را برد گرچه برای تاریخ پلک بر هم زدنیست. امید که دیگر خبر حبس و زندان و بازداشت و رنج نباشی...خبر از آزادی بیاوری...زیرا ریشهات از اندیشهی آزادی آب میخورد.
بندم خود اگر چه بر پای نیست
سوز سرود اسیران با من است،
وامیدی خود برهائیم ار نیست
دستی است که اشک از چشمانم می سترد،
و نویدی خود اگر نیست
تسلائی هست.
چرا که مرا
میراث محنت روزگاران
تنها
تسلای عشقی است
که شاهین ترازو را
به جانب کفه فردا
خم می کند.
"احمد شاملو"
0 نظرات:
ارسال يک نظر