چهارشنبه ۲ مارس ۲۰۱۱

ویدئوی بنی

از دو، سه روز پیش که این فیلم را دیده‌ام، کابوس‌ش رهایم نمی‌کند. صدای ناله و فریاد یک کودک. در یک اتاق در بسته و شلیک‌های مداوم پسر هم سن و سال او. خشونت موجود در جامعه که از طرق اخبار و روزنامه و تلوزیون برای انسان عادی شده است. یک هشدار جدی. فیلم با صحنه‌ی کشته شدن یک خوک آغاز می‌شود و در ادامه با همان آلت قتاله انسانی -نوجوانی- کشته می‌شود. بعد از این فیلم جا دارد از خود بپرسیم چگونه است که بعد از دیدن آن همه خون و کشتار در «بیل را بکش»، هیچ احساس غم‌انگیزی نداریم اما با یک صدم خشونت آن فیلم در «ویدئوی بنی» این چنین تکان می‌خوریم؟

هانکه، کارگردان فیلم در مصاحبه‌ای می‌گوید:«نویسنده و تهیه کننده‌ای که فیلم را همچون کالایی می‌بیند، دنبال آن است که خشونت را به بالا‌ترین قیمت بفروشد، پس یا در آن اغراق می‌کند یا به آن مایه‌ی طنز می‌دهد. آن‌ها خیال و واقعیت را در هم می‌آمیزند و کاری می‌کنند که بیننده به هیجان در آید مثل تونل وحشت. جایی که می‌توان هم ترسید و هم خندید. مسأله این نیست که ما نباید خشونت را نشان دهیم، چون جهان ما پر از خشونت است، بلکه حرف از این است که چگونه این قساوت و بی‌رحمی را به تصویر بکشیم. من چگونه می‌توانم این را با‌‌‌ همان چهره‌ی دهشتناکی که در واقعیت دارد، برای شما تصویر کنم.»

نمی‌دانم طاقت دیدن دیگر فیلم‌های او را دارم یا نه. اما هیچ‌گاه دوست نداشته‌ام صحنه‌ی کشته شدن یک انسان یا حیوان برایم عادی شود...شاید هم باید با دیدن فیلم‌های او به یاد بیاورم که خشنونت، توجیه ناپذیر و سخت و دردناک است...چیزی که در دنیای امروز از یاد رفته است.



2 نظرات:

soha گفت...

قرن ما روزگار مرگ انسانیت

ناشناس گفت...

من تمامی فیلمهای هانکه را دیده ام. فیلمساز فوق العاده ای است. سینمای هانکه، سینمای به شدت سرد و بیرحمی است. سرد و بیرحم نه از جنس نشان دادن اغراق آمیز خشونت؛ بلکه از این جهت که دوربین هانکه راوی نیست، نظاره گر است؛ نظاره گری که همانند یک جسم بی روح و بی احساس، خشونتی که در برابرش اتفاق می افتد را به سردی فقط نظاره می کند، بدون هیچ واکنشی.
و دقیقا همین انجماد و بی روح بودن است که رعب آور بوده و لرزه به تن آدم می اندازد.